داستان درباره دختری به نام اسپیکا ویرگو است؛ جادوگر جوانی که در آرزوی راه یافتن به آکادمی جادوگریِ معتبر «دایانا» است، اما یک مشکل بزرگ دارد: او اصلاً نمی‌تواند از چوب‌دستی جادویی‌اش استفاده کند!

یک روز، اسپیکا با گربه سیاهی روبرو می‌شود که نه تنها حرف می‌زند، بلکه ادعا می‌کند جادوگری بزرگ و باسابقه به نام کلود است که در بدن این گربه گیر افتاده. کلود قبول می‌کند که معلم اسپیکا شود و به او جادوگری یاد بدهد، اما به یک شرط عجیب: اسپیکا باید به او کمک کند تا طلسم بدنش را بشکند و به فرم انسانی‌اش برگردد. حالا این جادوگرِ نابلد و معلمِ بداخلاقش که در کالبد یک گربه است، باید با هم در امتحانات سخت آکادمی شرکت کنند و با رقبای قدرتمند روبرو شوند.