او مرا با ۵۰ کیسه برنج خرید.
سونگاپ تا سر حد مرگ توسط اربابش کتک می‌خورد، اما غول مهربانی به نام بونگ‌چون او را می‌خرد و جانش را نجات می‌دهد. مادر نابینای بونگ‌چون بسیار خوشحال می‌شود، چون باور دارد پسرش سرانجام عروسی به خانه آورده است. هرچه بونگ‌چون بیشتر با سونگاپ مانند عروس عزیزش رفتار می‌کند، اوضاع میانشان داغ‌تر و پیچیده‌تر می‌شود…