قهرمان داستان دختری 17 ساله به نام تمکی است. او از دوران کودکی خود به یاد می آورد که تاریخچه خانواده اش در مورد حوادث ماوراء طبیعی بود. در حالی که در دامنه کوه قدم می زد و منتظر فرستاده مادربزرگش بود، با یک شی کوچک سفید برخورد کرد. شما او را دنبال می کنید و خیلی زود متوجه می شوید که وارد جایی شده اید که به نظر می رسد دنیای شما نیست. سه موجود لزج به او حمله می‌کنند و مردی که برای نجاتش می‌آید دهانش را می‌گیرد و به او می‌گوید ساکت شو تا بتواند او را نجات دهد…