هاروهیرو ناگهان بیدار می شود و هیچ خاطره ای جز نام خود ندارد. افراد زیادی در اطراف هستند ، اما به نظر می رسد هیچ کس چیزی نمی داند. هاروهیرو مهمانی برخی از افراد را تشکیل می دهد و شروع به کاوش می کند.