هاو رن در اصل جوانی معمولی بود که در یکی از شهرهای درجه چهار چین زندگی می‌کرد و از اجاره ناچیز یک خانه قدیمی گذران زندگی می‌کرد. یک روز که برای کار بیرون رفته بود، به‌طور تصادفی تبدیل به “افسر پلیس کهکشانی” شد. در حالی که هنوز درگیر جا دادن گروهی از موجودات عجیب و غریب بود که توسط مافوق‌هایش به عنوان مستأجر به او سپرده شده بودند، در حوزه مسئولیتش یعنی “جهان رویایی”، بحرانی کیهانی در حال شکل‌گیری بود. راز منشأ این موجودات غیرعادی روی زمین و ویرانه‌های تمدن در جهان رویایی، به نحوی به هم مرتبط به‌نظر می‌رسیدند. با عمیق‌تر شدن تحقیقات هاو رن، فجایع طبیعی نابودگر پسر ارشد، سقوط الهه آفرینش، و پرونده‌های ترسناکی که هزاران سال مدفون شده بودند، یکی پس از دیگری ذهن از کار افتاده‌اش را بمباران کردند. هاو رن کم‌کم فهمید که شاید دیگر نتواند بی‌خیال و راحت بماند…