هاجیمه شینونومه توی زاغه‌ها بزرگ شده و همیشه برای زنده موندن دنبال قدرت بوده.
حالا از زندگی آروم و راحتی که به عنوان ماجراجوی روستای کومای داره لذت می‌بره.
یه روز حین ماموریت وارد سیاهچالی میشه و دختربچه‌ای که داشت توسط ضعیف‌ترین هیولای ممکن، یه اسلایم، خورده می‌شد رو نجات می‌ده.
اسم دختره لیروی هستش و والدینش اون رو رها کردن، اون هم از سر ناچاری تنها وارد سیاهچال شده بود که زنده بمونه.
هاجیمه هم که دلش نمیاد اونجا تنهاش بذاره، دختر رو با خودش به روستا میاره تا کنار هم زندگی کنن!